مطالب توسط Arash Shab Angiz

تکنیک اسکمپر و کاربردهای آن

یکی از تکنیک‌های مفید و کاربردی برای دستیابی به تفکر خلاق، تکنیک اسکمپر است که در آن، پرسش‌های متفاوتی از خود می‌پرسیم و از زوایای گوناگونی، مسئله‌ی مورد نظر را بررسی می‌کنیم تا در نهایت، به ایده‌های تازه‌ای برسیم. این پرسش‌ها موجب می‌شوند که به شکل دیگری در مورد مسئله‌ای که با آن روبرو هستیم بیندیشیم و در پایان، به راه‌حل‌هایی نوآورانه برسیم.

فکر خلاق و حل مسئله، اجزای اساسی فرایند طراحی برای تبدیل ایده‌ها به نوآوری و شکستنِ موانع موجود بر سر راه خلاقیت هستند. یکی از روش‌های موفقِ استفاده شده در تفکر خلاق، تکنیک اسکمپر (SCAMPER) است. با وجود تکنیک‌های مختلفِ موجود برای تفکر خلاق و حل مسئله، از قبیلِ طوفانِ فکریِ معکوس (reversed brainstorming)، مدل تفکر هورسون (Hurson’s thinking model)، شش کلاه تفکر انتقادی (six hats of critical thinking) و بازیِ جدیِ لِگو (Lego Serious Play)، تکنیک اسکمپر یکی از ساده‌ترین و کوتاه‌ترین روش‌ها به شمار می‌رود. تکنیک اسکمپر، تنها بر این ایده استوار است که هر چیزی که تازه به نظر می‌رسد، در واقع نسخه‌ی اصلاح‌شده‌ای از چیزهای قدیمی موجود در اطراف ماست یا به گفته‌ی آمبروز بیِرس (Ambrose Bierce): «هیچ چیز تازه‌ای در جهان وجود ندارد، فقط چیزهای قدیمی بسیار زیادی وجود دارند که هنوز آنها را نمی‌شناسیم».

تکنیک اسکمپر، نخستین بار توسط باب اِبِرلی (Bob Eberle) و برای پاسخگویی به سؤالاتی هدفمند معرفی شد که به حل مشکلات کمک می‌کنند یا در طول جلسات طوفان فکری، خلاقیت را شعله‌ور می‌کنند. واژه‌ی اسکمپر (SCAMPER)، سرنامِ هفت تکنیک است که عبارتند از: (Substitute) جایگزین کردن، (Combine) ترکیب کردن، (Adapt) سازگار کردن، تغییر دادن (put to another use)، (Modify) به‌کارگیری برای کاربردهای دیگر، (Eliminate) حذف کردن و (Reverse) معکوس کردن. این واژه‌های کلیدی، پرسش‌های ضروریِ مطرح شده در طول جلسات تفکر خلاق را بیان می‌کنند.

در طول نیاز به تفکر خلاق (چه به تنهایی و چه در یک گروه)، متمرکز کردن ذهن، به صورتی که بتواند در یک جریان خاص فکر کند، به پیدایش ایده‌های نوآورانه‌ای کمک می‌کند که دستیابی به آنها با استفاده از جریان عادی تفکر، امکان‌پذیر نیست. هدف از تکنیک اسکمپر، فراهم کردن ۷ رویکرد فکری متفاوت، برای یافتنِ ایده‌ها و راه‌حل‌های نوآورانه است.

باید پیش از شروع طوفان فکری با استفاده از تکنیک اسکمپر، ۲ مفهوم اصلی را در ذهن داشته باشیم؛ البته هنوز هیچ جریان ترتیبی و متوالی‌ای وجود ندارد که در حرکت از هر یک از ۷ تکنیک تفکر، آن را دنبال نماییم. نخست اینکه، تسهیل‌کننده‌های اسکمپر بر خلافِ روش استراتژی خلاقِ دیزنی (Disney’s creative strategy method)، می‌توانند میان تکنیک‌های مختلف جابه‌جا شوند، بدون آنکه به جریان خاصی محدود شده باشند. دوم اینکه، اصل ارتباط اجباری (force fitting) باید در طول جلسات تفکر، سازگار شود. برای مثال، باید هر پاسخی به تکنیک اسکمپر پذیرفته شود، هر چقدر هم که غیرمنطقی باشد.

این تکنیک شامل موارد زیر است:

تکنیک جایگزینی، بر بخش‌هایی در محصول، خدمات یا راه‌حل تمرکز دارد که می‌توان آن را با دیگری جایگزین کرد. در طول این قسمت از بحث، شرکت‌کنندگان در جلسه بر روی تصمیم‌گیری برای جایگزین کردن بخشی از فرآیند با بخش دیگر، تمرکز می‌کنند. پرسش‌های مطرح شده در طول این قسمت، عبارتند از:

  • کدام بخش از فرایند را می‌توان جایگزین کرد بدون آنکه بر کل پروژه تأثیر بگذارد؟
  • چه کسی یا چه چیزی را می‌توان جایگزین کرد بدون آنکه بر فرایند تأثیر بگذارد ؟
  • کدام بخش از فرایند را می‌توان با گزینه‌های بهتری جایگزین کرد؟
  • آیا می‌توان زمان یا مکان پروژه را جایگزین کرد؟
  • اگر بخشی از پروژه را با بخش دیگری جایگزین کنیم، چه رخ خواهد داد؟
  • این محصول را در چه جای دیگری می‌توان فروخت؟
  • آیا می‌توانیم از جایگزین دیگری به جای X استفاده کنیم؟
  • آیا می‌توانیم دستگاه موجود را با دستگاه بهتری جایگزین کنیم؟
  • آیا می‌توانیم فرایند موجود را با فرایند مشابهی جایگزین کنیم؟

هدف ما در تکنیک جایگزینی، ارائه‌ی راه‌حل‌های جایگزینی برای تصمیم‌گیرندگان است تا بتوانند به منظور رسیدن به اقدام نهایی، راه‌حل‌های متفاوت را ارزیابی نمایند.

هدف ما در تکنیک ترکیب کردن، تحلیل کردن امکان ادغامِ دو ایده، دو مرحله‌ی فرایند یا دو محصول، در یک خروجیِ کارآمدتر است. در برخی موارد، ترکیب کردن ۲ ایده‌ی نوآورانه می‌تواند منجر به دستیابی به یک محصول یا فناوری جدید شود که منتهی به تقویت بازار می‌شود. برای نمونه، ترکیب کردن فناوری تلفن با دوربین دیجیتال، موجب تولید یک محصول انقلابی جدید در صنعت ارتباطاتِ راه دور شد. در بحث در مورد تکنیک ترکیب کردن، می‌توانیم پرسش‌های زیر را مطرح کنیم:

  • آیا می‌توانیم دو مرحله از فرایند را با هم ادغام کنیم؟
  • آیا می‌توانیم دو فرایند را به طور هم‌زمان به‌کار بگیریم؟
  • آیا شرکت ما می‌تواند منابع خود را با شریک دیگری در بازار ترکیب کند؟
  • آیا می‌توانیم دو یا چند جزء را با یکدیگر ترکیب کنیم؟
  • آیا می‌توانیم فناوری‌های X و Y را با هم ترکیب کنیم؟

سازگار کردن، به مبحثی در طوفان فکری اشاره دارد که هدف از آن، اصلاح کردن یا بهبود دادنِ محصولات یا خدمات، برای دستیابی به خروجی بهتری است. این اصلاح، از ایجادِ تغییرات کوچک تا تغییراتی اساسی در کل پروژه، متغیر است. سازگار کردن، یکی از تکنیک‌های کارآمد برای حل مشکلات از طریق بهبود دادنِ سیستم موجود است. می‌توانیم پرسش‌های زیر را در جلسه‌ی طوفان فکریِ تکنیک سازگار کردن، مطرح کنیم:

  • چه چیزهایی را باید تغییر دهیم تا به نتایج بهتری برسیم؟
  • چه کار دیگری را می‌توان در این وظیفه‌ی خاص انجام داد؟
  • چگونه می‌توانیم فرایند موجود را بهبود دهیم؟
  • چگونه می‌توانیم محصول موجود را اصلاح کنیم؟
  • چگونه می‌توانیم این فرایند را انعطاف‌پذیرتر کنیم؟

تکنیک تغییر دادن، به تغییر فرایند به صورتی اشاره دارد که قابلیت‌های نوآورانه‌ی بیشتری را آزاد کند یا مشکلات موجود را حل می‌کند. این تغییر، چیزی بیش از اصلاحِ صِرف است زیرا بر کل فرایند تمرکز دارد. برای نمونه، در این تکنیک می‌توان کاهشِ مراحل پروژه یا تغییر نگرش ما در مورد چگونگیِ نگاه به مشکلات را هدف قرار داد. پرسش‌های مطرح شده این فرایند عبارتند از:

  • چطور تغییر فرایند می‌تواند موجب بهبود نتایج شود؟
  • اگر مشتریانمان دوبرابر شوند، چه رخ خواهد داد؟
  • اگر بازار متفاوت بود، این فرایند چه شکلی داشت؟
  • آیا می‌توانیم فرایند را طوری تغییر دهیم که کارایی بیشتری داشته باشد؟
  • اگر محصول، دو برابرِ اندازه‌ی فعلی باشد، چه خواهد شد؟

در این تکنیک، به این مسئله می‌پردازیم که چگونه می‌توانیم محصول یا فرایند فعلی را برای هدف دیگری به‌کار ببریم یا چگونه می‌توانیم از محصولِ فعلی برای حل کردن مشکلات استفاده کنیم. برای نمونه، می‌توانیم از این تکنیک برای فهمیدن این مسئله استفاده کنیم که چگونه می‌توان از محصول موجود، برای بخش دیگرِ بازار (market segment) یا نوع کاربر دیگری استفاده کرد. پرسش‌های مطرح شده در این تکنیک، شامل موارد زیر است:

  • کدامیک از بخش‌های دیگر شرکت، می‌توانند از این محصول استفاده کنند؟
  • این محصول در صورتِ استفاده در جای دیگر، چه مزایایی خواهد داشت؟
  • اگر بخش دیگری از بازار را برای محصول فعلی هدف قرار دهیم، چه رخ خواهد داد؟
  • آیا می‌توانیم مرحله‌ی خاصی را به فرایند اضافه کنیم تا جایگزین مرحله‌ی دیگری شود؟
  • چه راه‌های دیگری برای استفاده از این محصول وجود دارد؟
  • آیا می‌توانیم ضایعات تولید شده را برای استفاده‌ی دیگری، بازیافت کنیم؟
  • چطور تغییر فرایند می‌تواند موجب بهبود نتایج شود؟
  • اگر مشتریانمان دوبرابر شوند، چه رخ خواهد داد؟
  • اگر بازار متفاوت بود، این فرایند چه شکلی داشت؟
  • آیا می‌توانیم فرایند را طوری تغییر دهیم که کارایی بیشتری داشته باشد؟
  • اگر محصول، دو برابرِ اندازه‌ی فعلی باشد، چه خواهد شد؟

همان‌طور که از نام آن پیداست، هدف از این تکنیک، شناسایی بخش‌هایی از فرایند است که می‌توان برای بهبود فرایند، محصول یا خدمات، آنها را حذف نمود. این تکنیک، به بررسی بخش‌های غیرضروریِ پروژه نیز کمک می‌کند. پرسش‌های مرتبط با این قسمت، عبارتند از:

  • اگر این بخش را حذف کنیم، چه رخ خواهد داد؟
  • چطور می‌توانیم بدون وجود بخش خاصی از پروژه، به همان خروجی‌ها دست یابیم؟
  • آیا به این بخش خاص، نیاز داریم؟
  • اگر مجبور باشیم با نیمی از منابع کار کنیم، چه خواهیم کرد؟

در برخی شرایط، منابع یا مراحل غیر ضروریِ موجود در فرایند، بار اضافه‌ای را در دستیابی به نوآوری و خلاقیت، بر پروژه تحمیل می‌کنند. حذف کردن این منابع، موجب افزایش توانایی برای رسیدن به نوآوری شده و موجبِ تخصیصِ منابع بیشتری برای خلاقیت در درون سازمان می‌شود.

هدف از تکنیک معکوس کردن یا بازآرایی، بررسی پتانسیل ابتکاری در زمانِ تغییر ترتیب مراحلِ فرایند در خط تولید است. معکوس کردن فرایند یا بخشی از آن، می‌تواند به حل مشکلات یا تولید خروجی خلاقانه‌تر کمک کند. پرسش‌های مطرح شده در این بخش، عبارتند از:

  • اگر فرایند را معکوس کنیم، چه رخ خواهد داد؟
  • چگونه می‌توانیم برای دستیابی به خروجی بهتر، ترتیب وضعیت موجود را تغییر دهیم؟
  • اگر ترتیب وضعیت موجود را وارونه کنیم، چه رخ خواهد داد؟
  • آیا می‌توانیم عناصر را با هم عوض کنیم؟

نتیجه‌گیری

تکنیک اسکمپر، یکی از ساده ترین و کوتاه‌ترین روش‌ها برای رسیدن به تفکر خلاق و حل مسئله است که در آن از چند تکنیک‌ یا انواع پرسش‌ها استفاده می‌شود که عبارتند از: جایگزین کردن، ترکیب کردن، سازگار کردن، تغییر دادن، به‌کارگیری برای کاربردهای دیگر، حذف کردن و معکوس کردن. با استفاده از این تکنیک‌ها می‌توان از ۷ دیدگاه متفاوت، به کاوش در مشکلات پرداخت. این تکنیکِ کل‌نگر کمک می‌کند تا بهترین تصمیمی را بگیریم که منجربه نوآوری و خلاقیت می‌شود.

جسارت اجرایی کردن ایده هایتان را داشته باشید!

شاید برای شما پیش آمده باشد که ذهنی پر از ایده دارید ولی به ندرت پیش آمده است تا این ایده ها را پیگیری و اجرا کنید. این امر ممکن است به دلیل ترس از بد بودن ایده و یا حتی ترس از دزدیده شدن آن باشد. این ترس ها همیشه در ذهن ما وجود دارند. اما فراموش نکنید که افراد موفق دیدی فراتر از این تفکرات دارند و همیشه در تکاپو و یافتن راهی برای تبدیل ایده ها به واقعیت هستند. در واقع، ایده های بزرگ نیازمند تلاش فراوان هستند. موفقیت صرفا با داشتن ایده های خوب و بزرگ بدست نمی آید، بلکه اجرا و انجام آن است که شما را موفق می کند.

در این مقاله به چند نکته اشاره می شود که می بایست جهت اجرای ایده در نظر داشته باشید.

به بررسی توانایی های خود بپردازید

شاید برایتان جالب باشد که بدانید به ازای هر هزار ایده ناموفق تنها یک ایده ی موفق وجود دارد!  شاید یکی از دلایل شکست بسیاری از ایده ها این باشد که افراد به توانایی ها و ویژگی های شخصیتی خود واقف نیستند. در واقع بخش مهمی از موفقیت کارآفرینان می تواند به ویژگی های شخصیتی آنان بازگردد. همیشه قبل از شروع ایده از خود بپرسید که من چگونه شخصیتی دارم؟ آیا فردی هستم که یک کار را تا انتها به انجام برسانم؟ آیا فردی ریسک پذیر هستم؟ درون گرا هستم یا برون گرا؟ گرایش به خلاقیت در من چقدر است؟ آیا در انجام کارهایم فردی مستقل هستم؟ همه ی اینها سوالاتی هستند که می توانند در شناخت شخصیت و توانایی شما موثر باشند.

ترس را کنار بگذارید

شروع یک کار جدید و ناشناخته ممکن است با ترس از شکست همراه باشد. حتی این ترس ممکن است در طول فرآیند کار همراه شما باشد. مسائل مالی و آینده ی غیر قابل پیش بینی هم می توانند در اینجا بر ترس شما بیافزایند. به یاد داشته باشید تنها راه غلبه بر ترس مواجه شدن با آن است. قدم بعدی آن است که موفقیت خود را در ذهن مجسم کنید. تصویری از خود بسازید که دوست دارید در آینده داشته باشید. در این راه هم چنین می توانید با خود عهد ببندید که همواره در طول مسیر موانع و مشکلات را شناسایی کرده و در جستجوی راه حل برای آنها باشید.

زمان را مدیریت کنید

این جمله را همیشه به یاد داشته باشید که “وقت طلاست”! زمان می تواند حتی از پول با ارزش تر باشد. مدیریت صحیح زمان می تواند در موفقیت شما تاثیری شگفت انگیز داشته باشد. برای مدیریت زمان و اجرای ایده بهترین راه حل آن است که فعالیت های روزمره خود را لیست کنید و زمان های خالی بین آنها را بیابید و فعالیت های مربوط به ایده خود را به این زمان ها اختصاص دهید. حتی می توانید نحوه گذراندن اوقات فراغت خود را تغییر دهید. مثلا به جای خواندن یک درام بلند یا تماشای تلویزیون لیست شرکت های رقیب و فعالیت آنها را بیابید. یا حتی می توانید به جای جستجو در فروشگاه ها با یک تولید کننده در مورد بسته بندی کالاها صحبت کنید. به یاد داشته باشید که در طول مسیر همواره نیاز به کمک سایرین(والدین، دوستان و آشنایان، خبرگان و …) دارید.

تیم سازی کنید

یکی از مهم ترین عوامل موفقیت کسب و کارها وجود تیمی است که به خوبی سازماندهی شده است.  مهارت های مورد نیاز برای اجرای ایده ی خود را لیست کنید و در جستجوی افرادی مناسب برای اضافه نمودن به تیم خود باشید. ممکن است در شروع فرآیند، ایده پردازی به صورت فردی باشد اما در نهایت تمامی موفقیت ها مرهون تیم و تلاش تمامی افراد به صورت جمعی است.

روحیه ی جستجوگری و تکاپوی مداوم را در خود پرورش دهید

یک از استراتژی های موفق برای پایه گذاری بیزنس و توسعه آن این است که مدام در تکاپو باشید و در میان ایده های مختلف چرخش داشته باشید. یعنی آماده باشید که هرگاه لازم بود در ایده ها و روشهای خود تغییر ایجاد کنید. لزوم تغییر را از بازخورد مشتریان می توان فهمید. برای آن لازم است ارتباط فعالی با مشتریان خود داشته باشید. مدام بازخوردهای آنان را بگیرید و بررسی کنید. در صورت نیاز به تغییر ایده ها و روشها آن را انجام دهید. این یک چرخه بهبود مداوم است.

مثبت نگر باشید

زمانی که برای خود هدفی تعیین می کنید و در تکاپوی آن می باشید آنگاه معنایی جدید به زندگی خود بخشیده اید.
زمانی که آغاز به عمل می کنید به بسیاری از شرایط محیطی ناهموار نه گفته اید. این اولین قدم است. مثبت باشید و با
توان شروع کنید هرچند که شرایط فراهم نباشد. مهم این است که شروع کنید.

مدل کسب و کار خود را پیاده سازی کنید

مهمترین گام عملی اجرای ایده نوشتن مدل کسب و کار است. در مقالات پیشین سایت ، نحوه ی نوشتن و پیاده سازی مدل کسب و کار شرح داده شده است.

معرفی کتاب شیب

کتاب شیب

کتاب شیب

اثر ست گادین

ست گادین در کتاب شیب (The Dip) دو کلمه‌ی کلیدی دارد: یکی واژه‌ای که در عنوان کتاب به‌کار برده (dip) و دیگری فعلی که تقریباً در تمام کتاب به‌ آن پرداخته و بارها آن را تکرار کرده است (quitting). کلمه‌ی dip اسمی با ریشه‌ی آلمانی است و شاید برایتان جالب باشد که با وجود تفاوت شکل ظاهری، با deep هم‌ریشه است. اگر به دیکشنری مراجعه کنید خواهید دید که تعبیرهایی مانند شیب، فرو بردن در آب، سرازیر شدن و مانند این‌ها را به عنوان ترجمه‌ی dip به‌کار برده‌اند. اما dip برای هر شیبی به‌کار نمی‌رود؛ بلکه معمولاً dip برای شیب‌هایی به‌کار می‌رود که فرازی هم در پی آن باشد (فرو رفتنی که برآمدنی هم در ادامه داشته باشد). بنابراین dip که ست گادین در عنوان کتاب خود به‌کار می‌برد، چیزی از جنسِ حفره و گودال در مسیر است. البته چاله و گودالی چنان بزرگ که پریدن از روی آن ممکن نیست و باید با تحمل دشواری و فرو رفتن و درآمدن، از آن عبور کرد.

کلمه‌ی دیگری که ست گادین به عنوان محور بحث خود انتخاب کرده، quit و هم‌خانواده‌های آن quitter و quitting است. این کلمه به معنای ترک کردن و رها کردن است (مثلاً ترک سیگار). معنای دیگر آن هم، واگذار کردن بازی به دیگران، جا زدن و پا پس کشیدن است. وقتی وارد یک جریان یا بازی می‌شوید و در میانه‌ی راه تصمیم می‌گیرید همه چیز را رها کنید و زمین را به دیگران بسپارید، می‌توان گفت quit کرده‌اید. در واقع حرف ست گادین این است که ما نباید همیشه از quit کردن بترسیم و quitter بودن، الزاماً چیز بدی نیست. البته اگر کسی همیشه و همه‌جا quit کند، دیگر نمی‌شود این کار را یک استراتژی نامید و به همین علت، یکی از ترجمه‌های quitter فردِ ترسو است.

شاید یادتان باشد که کی‌روش زمانی این کلمه را خطاب به علی کریمی به‌کار برد و به‌این علت که کلمه با تلخ‌ترین معنای آن، یعنی بزدل ترجمه شد، تنش‌هایی را در رسانه‌ها به همراه داشت. در حالی که هر یک از ما ممکن است در جایی quitter باشیم و اتفاقاً این کار را از سر ترس و بزدلی هم انجام ندهیم.

 

بخش قابل‌توجهی از حرف‌های سخنرانهای انگیزشی را می‌توان در یک پیام خلاصه کرد: پشتکار داشته باشید. جا نزنید. ادامه بدهید. جهانی که این‌گونه افراد برای ما ترسیم می‌کنند، شامل اکثریتی است که یک یا چند گام مانده به رسیدن، راه را رها می‌کنند و اقلیتی که سرسختانه ادامه می‌دهند؛ در اوج ناامیدی، هنوز امیدوارند؛ و معتقدند که سیاهی شب، همیشه و در هر شرایطی با سپیدی روز به پایان خواهد رسید. فرض کنیم می‌پذیرید که پشتکار، همیشه و همه‌جا مفید نیست. اگر بخواهید این جمله را به یک گزاره‌ی پذیرفتنی و حکیمانه تبدیل کنید، کافی‌ است سمت دیگر ماجرا را هم به آن بیفزایید (این فرمول جادوییِ ساختن حرف‌های حکیمانه است):  گاهی پشتکار ضروری است و گاهی به ضرر شما و هنر، تشخیص این دو وضعیت است.

در این میان، چالش واقعی همیشه در بخشِ پایانیِ جمله نهفته است: این‌که چگونه این دو وضعیت را از هم تشخیص دهیم.

ست گادین در کتاب شیب (The Dip) به این سوال پرداخته است. البته نباید انتظار داشته باشید که نهایتاً پاسخ دقیق و شفافی برای این پرسش ارائه کند. اساساً اگر پاسخ چنین پرسش‌هایی مشخص بود، دیگر فرد شکست‌خورده‌ای وجود نداشت و موفقیت، مثل هوا، همه‌جا در دسترس و فراگیر بود. با این توضیح، می‌توان کتاب شیب را تأملاتی درباره‌ی هنر ادامه دادن و نیز تشخیص مناسب نقطه‌ی رها کردن دانست. اگر در ادامه‌ی یک مسیر در زندگی شخصی یا شغلی خود مردد هستید و مانده‌اید که کدام گزینه مناسب‌تر است، شاید مطالعه‌ی این کتاب بتواند همراهِ خوبی برای فکر کردن به این چالش باشد..

ترجمه‌های مختلفی از کتاب شیب وجود دارد که نخستین آن‌ها در سال ۱۳۹۲ منتشر شده است (نشر درنا قلم و ترجمه محمد خضرزاده). طی سال‌های گذشته هم، ترجمه‌های متعدد دیگری به بازار عرضه شده که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به ترجمه نشر میلکان (آناهیتا مرادی) و نشر آموخته (ترجمه امیر انصاری) اشاره کرد.

زندگی نامه کارآفرینان برتر جهان

در این مقاله راجع به زندگی‌ برترین کارآفرینان جهان خواهید خواند. زندگی‌نامه‌های این افراد بسیار خاص است و داستان از فرش به عرش رسیدن آن‌ها پر از فراز و نشیب است و مملو از دشواری و مخالفت! مخالفت همه با آن‌ها و حتی گاهی تحقیر شدنشان. اما تسلیم نشدن راز موفقیت این افراد موفق است. بد نیست به زندگی و داستان برخی از آن‌ها به صورت خلاصه نگاهی بندازیم.

استیو جابز

استیو جابز که او را پدر اپل هم می‌نامند یکی از سردمداران کارآفرینان برتر جهان است که زندگینامه او جز جذاب‌ترین و شاید در برخی قسمت‌ها ناراحت‌ کننده‌ترین زندگینامه‌ها است. از زندگی استیو جابز به همین راحتی نمی‌توان گذشت. استیو جابز که حتی هزینه تحصیل در دانشگاه را نداشت اما بعدها تبدیل به یک هنرمند و مدیر موفق شد که توانست انقلاب عظیمی در دنیای دیجیتال و کسب و کار به راه بیندازد. به گفته‌ی این اسطوره که در سال ۲۰۱۱ از دنیا رفت هیچ دلیلی وجود ندارد که شما ندای قلب خود را دنبال نکنید.

ریچارد برانسون

زندیگنامه ریچارد برانسون یکی از سرگرم کننده‌ترین زندگینامه‌هاست که علاوه بر اینکه نشان می‌دهد یک فرد می‌تواند در زمینه‌های مختلفی موفقیت کسب کند بلکه نشان می‌دهد که یک فرد در عین داشتن ثروت بی حد و اندازه می‌تواند خونگرم و دوست داشتنی هم باشد. ریچارد برانسون موسس و مدیر کمپانی ویرجین رکوردز، ویرجین گروپ، ویرجین آتنلانتیک است. اینها فقط تعداد محدودی از کمپانی‌هایی است که او تاسیس کرده است. برانسون در سن ۲۲ سالگی اولین فروشگاه صفحه موسیقی خود را در لندن تاسیس کرد و بعدها به عنوان یکی از بزرگترین بازرگانان و کارآفرینان شناخته شد. به گفته این مرد هیچوقت نباید دست از رویاهای خود بکشید و تسلیم روزگار نشوید. به گفته‌ی برانسون اگر که می‌خواهید جز کارآفرینان برتر دنیا باشید در ابتدا و فارغ از هر چیز دیگری شما به یک ایده نیاز دارید!

بیل گیتس

اگر که زندگینامه کارآفرینان برتر جهان را سرچ کنید بدون شک در بیشتر مواقع اسم بیل گیتس را در میان اسامی خواهید دید. همه‌ی ما بیل گیتس و امپراطوری گوگل را می‌شناسیم. بیل گیتس رئیس و موسس شرکت مایکروسافت است. اکثر ما حقایقی را در مورد زندگی این فرد شنیده‌ایم. برای مثال اینکه او تحصیلات خود را در دانشگاه رها کرد، که البته دلیل آن چیزی جز تمرکز تمام وقت بر روی مایکروسافت نبود. اما بیل گیتس هم مانند استیو جابز به دلیل رفاهی که برای زندگی مردم به وجود آورده است بیشتر از یک نام تجاری است. زندگینامه این فرد هم که بعدها به عنوان ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است جای تامل دارد.

جف بیزوس

آمازون، نامی آشنا و فروشگاه آنلاینی غول پیکر. موسس و مدیر آن کسی نیست جز جف بیزوس. از شیر مرغ گرفته تا جون آدمیزاد در این فروشگاه خرده فروشی آنلاین پیدا می‌شود. اما این شرکت چیزی فراتر از یک خرده فروشی است. جف بیزوس که در ابتدا آمازون را برای فروش کتاب تاسیس کرده بود بعدها لوازم و وسایل دیگری هم پوشش داد. این فرد هم یکی از ثروتمندترین مردان دنیا است که بیشتر موفقیت و ثروت خود را در نتیجه رسیک‌ها و خطرهایی می‌داند که در راه تجارت انجام داده است.

وارن بافت

وارن بافت که یکی از موفق‌ترین سرمایه‌گذاران کل دنیا است. وارن بافت همانند افرادی که تا به الان نام بردیم از سن پایین کسب و کار خود را راه انداخت. این پیرمرد ۸۵ ساله در سن ۱۱ سالگی و فقط زمانی که یک پسر بچه بود اولین سهام خود را خرید. این مرد استعداد فوق العاده‌ای در توضیح و تعریف مسائل پیچیده‌ی اقتصادی دارد. یکی از سخنان معروف وارن بافت این چنین است که سرمایه‌گذاری موفقیت‌آمیز نیازمند گذشت زمان، برخورداری از نظم و دیسیپلین و داشتن صبر و حوصله است. فارغ از اینکه چقدر استعداد و تلاش به خرج بدهید، بعضی کارها زمان می‌خواهند: نمی‌توان با ۹ زن باردار، بچه‌ای را یک ماهه به دنیا آورد.

آریانا هافینگتون

آریانا هافینگتون روزنامه‌نگار، ناشر و مجری تلویزیونی است. این زن موسس وبلاگ هافینگتون پست است. در سال ۲۰۰۳ آریانا هافینگتون برای انتخابات فرمانداری ایالت کالیفرنیای آمریکا نام نویسی کرد، اما یک هفته قبل از انتخابات زمانی که از باخت خود مطمئن شد، از انتخابات کناره گیری کرد. این بزرگ ترین شکست او به شمار نمی رفت. بلکه رد شدن کتاب دومش برای سی و ششمین بار از سوی ناشر، یکی از سهمگین ترین اتفاقاتی بود که برای او رخ داد. اما او هیچگاه دست از تلاش برنداشت. این عوامل نه تنها که او را گوشه گیر و منزوی نگردند بلکه عاملی شدند برای پیشرفت و موفقیت بیشتر او. از نظر هافینگتون فعالیت در چند کار باعث می‌شود که کارایی فرد بیشتر شود.

مارک زاکربرگ

مارک زاکربرگ جوانترین میلیاردر و یکی از کارآفرینان برتر جهان، موسس و بنیان گذار شبکه اجتماعی فیسبوک است. او در سال ۲۰۰۴ به همراه تعدادی از دوستانش برنامه نویسی سایت جدید را شروع کرد. در ابتدا این پروژه فقط برای دانشگاهی که مارک در آن تحصیل می‌کرد قابل دسترس بود اما بعدها که پیشرفت خوبی داشت تصمیم گرفت دانشگاه خود را ترک کند و تمام زمان خود را بر روی این پروژه بگذارد و در نهایت و فارغ از تمامی ماجراها فیسبوک تبدیل به چیزی شد که امروز میبیند. یکی از سخنان این مرد جوان این است که بزرگ‌ترین ریسک، ریسک نکردن است. در دنیایی که به ‌سرعت در حال تغییر است، تنها استراتژی شکست خوردن، ریسک ناپذیری است.

ایلان ماسک

جدای از اینکه او موسس و مدیر کمپانی‌های نظیر spaceX، SolarCity و Paypal باشد. ایلان ماسک به دلیل قدرت ارداه‌اش شناخته می‌شود. در همان کودکی علاوه بر علاقه‌ای که به دنیای تکنولوژی داشت و اولین بازی ساخت خود را در سن ۱۲ سالگی با قیمت ۵۰۰ دلار فروخت، ماسک تاجری بالقوه بوده است. ماسک اینطور می‌گوید که من به چیزهایی علاقه دارم که دنیا را تغییر می‌دهند و بر آینده تاثیر می‌گذارند. تکنولوژی‌های شگفت‌انگیزی که وقتی آن‌ها را می‌بینید با خود می‌گویید «چطور چنین چیزی اتفاق افتاده؟ اصلا چطور چنین چیزی ممکن است؟» ایلان ماسک تمام موفقیت خود را مدیون تلاش و قوه‌ی تخیل خود می‌داند. از زندگینامه کارآفرینان برتر جهان زندگینامه ایلان ماسک هم خواندنی است.

Silicon Valley

سیلیکون ولی (Silicon Valley) در بخش جنوبی خلیج سا‌نفرانسیسکو در کالیفرنیای شمالی ایالات متحده‌ی آمریکا قرار گرفته است. این منطقه خانه‌ی بسیاری از بزرگ‌ترین شرکت‌های تکنولوژی دنیا از جمله اپل، سیسکو، گوگل، اچ‌پی، اینتل و اوراکل است. این دره به این دلیل دره سیلیکون نامیده می‌شود که در ابتدا محل حضور بسیاری از تولید‌کنندگان و نوآوران تولید تراشه بوده است، اما در نهایت به خاطر وجود کسب‌و‌کارهای مرتبط با تکنولوژی‌های پیشرفته (High-tech)، سیلیکون نامیده شد. امروزه این نام اصطلاحا به صنعت تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی آمریکا اشاره دارد. با وجود توسعه‌ی مراکز اقتصادی تکنولوژی‌های پیشرفته‌ی دیگر در ایالات متحده و دنیا، سیلیکون ولی که یک‌سوم سرمایه گذاری‌های خطرپذیر آمریکا را به خود اختصاص داده است، هنوز هم قطب پیشتاز نوآوری و توسعه‌ی تکنولوژی پیشرفته محسوب می‌شود.

سیلیکون ولی از اوایل قرن بیستم به خانه‌ی صنعت رو به رشد و پر جنب‌و‌جوش الکترونیک تبدیل شده است. این صنعت کار خود را با آزمایش و نوآوری در حوزه‌های رادیو، تلوزیون و نظامی آغاز کرد. دانشگاه استنفورد (Stanford)، شرکا و فارغ‌التحصیل‌های این دانشگاه نقش محلی در پیشرفت این منطقه ایفا کرده‌اند.

همبستگی و اتحاد قوی منطقه‌ای کمک بزرگی به رشد سیلیکون ولی کرد. از دهه‌ی ۱۸۹۰، رهبران دانشگاه استنفورد ماموریت خود را خدمت کردن به غرب و شکل دادن به مدارس بر همین اساس دانستند. از سوی دیگر، از آنجا که غربی‌های آمریکا فکر می‌کردند اسباب استثمار شرقی‌های این کشور شده‌اند به تلاش‌های خود برای ساخت یک صنعت بومی خودکفا افزودند. بنابراین، برای ۵۰ سال ابتداییِ توسعه‌ی سیلیکون ولی، منطقه‌گرایی کمک کرد تا منافع دانشگاه استنفورد با منافع شرکت‌های غربی فعال در زمینه‌ی تکنولوژی‌های پیشرفته هم‌راستا شود

کتاب آشنایی با دره ی سیلیکون به همت یحیی تابش، محمد مروتی و محمد اکبرپور و با حمایت معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری اسلامی ایران به رشته تحریر در آمده است. در این مجموعه سعی شده است تا ضمن آشنایی با بافتار و اکوسیستم دره ی سیلیکون به زندگی کارآفرینان ایرانی حاضر در دره ی سیلیکون و نهادهای پشتیبان شرکت های نوپا اعم از پارک ها، مراکز رشد و شتابدهنده ها، کارآفرینی در دانشگاه استنفورد و برکلی، غول های فناوری بزرگی همچون اپل، گوگل و …، تامین سرمایه و زیرساخت های حقوقی و قضایی و نیز آمارهای مربوط به درآمد زایی و ایجاد اشتغال در دره ی سیلیکون ولی و سایر آمارهای مربوط پرداخته شود. کتاب حاضر جهت دانلود در سایت مرکز تعاملات اجتماعی و کارآفرینی در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.

کتاب با چرا شروع کنید

کتاب با چرا شرع کنید اثر سایمون سینک است. از انتشار این کتاب چند سالی می گذرد اما به جرات می توان گفت یکی از پرفروش ترین کتاب های حال حاضر درباره ی کسب و کار و کارآفرینی است. این‌که بیش از ۲۰۰۰ نفر در سایت آمازون امتیاز Review مربوط به این کتاب را ثبت کرده‌اند، نشانه‌ی دیگری از پرطرفدار بودن این کتاب است.

 سایمون سینک در این کتاب، نکته‌ای را مطرح می‌کند که در جمع آشنایان با استراتژی، یک اصل بنیادی است: تا ندانید چرا می‌خواهید کاری را انجام دهید، بهتر است دست به انجام آن کار نزنید.

نکته‌ای که پانزده سال قبل از سایمون سینک، کالینز و پوراس در کتاب ساختن برای ماندن مطرح کردند. آن‌ها گفته بودند که Core Purpose و چرایی کسب و کار مهم‌ترین سوال هر کسب و کار است و اگر پاسخ مناسبی برای آن نداشته باشیم، کسب و کار هرگز نمی‌تواند پایدار و ماندگار باشد (عنوان کتاب یعنی ساختن برای ماندن هم به همین ماندگاری اشاره دارد).

اما علت مطرح شدن و موفقیت کتاب با چرا شروع کنید شاید در سادگی متن، مثال از شرکت‌های شناخته شده (مثل اپل) و نیز تمرکز آن روی یک کلمه (چرا) باشد.

ضمن این‌که کتاب با استفاده از Great Leaders در عنوان فرعی‌اش،‌ خود را از گروه استراتژی سازمانی خارج کرده و در طبقه‌ی کتاب‌های توسعه فردی و رهبری (Leadership) قرار داده است. موضوعی که جذابیت بالایی برای مخاطبان دارد (البته بخش غالب محتوای کتاب، به مثال‌های سازمانی و استراتژی کسب و کارها اختصاص یافته است).

 الهام بخش بودن در مقابل برانگیختن لحظه‌ای

یکی از نکاتی که سایمون سینک در کتاب با چرا شروع کنید مطرح می‌کند این است که برای فروش محصولات، دو راه وجود دارد:

  • Manipulation
  • Inspiration

در Manipulation، مشتری با انواع تکنیک‌ها برانگیخته می‌شود که یک محصول را بخرد.

تخفیف‌ و دستکاری قیمت، سیاست‌های پروموشن و مشوق خرید، القاء بیم و امید (به کمک #طراحی پیام‌های تبلیغاتی) و نیز فشار برای همرنگ شدن با جماعت (بخرید که همه خریده‌اند) نمونه‌هایی از ابزارهایی است که سایمون سینک در کتاب خود، به عنوان ابزارهای اغواگرانه و انگیزاننده‌‌های لحظه‌ای فهرست کرده است.

او بر این باور است که این روش‌ها، می‌توانند به صورت مقطعی افزایش فروش به همراه داشته باشند، اما نمی‌توانند در بلندمدت، وفاداری مشتریان را به همراه داشته باشند.

تعریفی که سینک از وفاداری مشتری در کتاب خود مطرح می‌کند، کمی سخت‌گیرانه‌تر از تعریف متعارف وفاداری است. به این معنا که او حتی خریدهای مکرر را هم مصداق وفاداری نمی‌داند. بلکه مشتری وفادار را کسی می‌داند که حتی حاضر به آزمودن محصولِ بهترِ رقبا نیز نباشد.

سایمون سینک در مقابل این تکنیک‌ها، الهام‌بخش بودن را قرار می‌دهد.

الهام‌بخش بودن یعنی این‌که شما یک چرایی بسیار مهم و شفاف برای حضور در بازار و عرضه‌ی محصول داشته باشید و مردم، به خاطر این چرایی (Why) حاضر باشند آنچه (What) شما می‌فروشید را بخرند.

او مثل بسیاری از نویسندگان کتاب‌های مشابه، برای طرح یک شرکت موفق به سراغ اپل می‌رود و توضیح می‌دهد که اپل، محصول نمی‌فروشد. بلکه این ادعا را می‌فروشد که: «ما وضعیت موجود را به چالش می‌کشیم و متفاوت فکر می‌کنیم.»

دایره طلایی سایمون سینک

کلیدی‌ترین ایده‌ی کتاب با چرا آغاز کنید، چیزی است که سینک آن را دایره طلایی (Golden Circle) می‌نامد. این دایره سه لایه‌ی تو در تو دارد:

سینک توضیح می‌دهد که بسیاری از کسب و کارها، بیشتر مشغول این هستند که چه چیزی عرضه می‌کنند (محصول‌شان چیست و قیمتش چقدر است و چه کارایی‌ها و کارکردهایی دارد).

کسانی که کمی عمیق‌تر هستند، چگونگی‌ها را هم جدی می‌گیرند. این‌که کسب و کار چگونه انجام می‌شود و ارزش پیشنهادی، به چه شیوه‌ای خلق می‌شود (مدل کسب و کار در این لایه قرار می‌گیرد).

کسب و کارها بعد از این دو مرحله، تازه به هسته‌ی دایره، یعنی چرایی می‌رسند. این‌که علت ‌بودن‌شان چیست و جای چه چیزی را خالی دیده‌اند که می‌خواهند آن را با تلاش و ارزش آفرینی خود پُر کنند.

حرف سینک این است که این دایره باید از درون به بیرون شکل بگیرد. اما در فضای رایج میان کسب و کارها، معمولاً لایه‌ی بیرونی آن زودتر تشکیل می‌شود و سپس، لایه‌های درونی شکل می‌گیرند.

دستاورد خواندن “کتاب با چرا آغاز کنید” چیست؟

همان‌طور که در ابتدای این مطلب اشاره کردیم، حرف کتاب سایمون سینک، حرف تازه‌ای نیست. اما قرار هم نیست هر کتابی حتماً حرف تازه‌ای را مطرح کند.

مطرح کردن یک ایده‌ی مهم، به گونه‌ای متفاوت و در چارچوبی جذاب و برانگیزنده، خود کار ارزشمندی است که سایمون سینک به خوبی از عهده‌ی آن برآمده است.

کسی که به ابزار تفکر نقادانه مجهز باشد و کتاب را از این منظر بخواند، احتمالاً نقدهای فراوانی به آن خواهد داشت. مهم‌ترین نقد این است که سایمون سینک ایده‌‌ای را مطرح می‌کند (باید «چرا» داشته باشید) و بعد تعدادی شرکت موفق را انتخاب می‌کند و با مصداق‌هایی بسیار عام (گاهی در حد شعار تبلیغاتی) اصرار دارد که همه‌ی این‌ها، به علت داشتن چرایی موفق شده‌اند.

سایمون سینک اگر همین کتاب را سال ۱۹۶۰ یا ۱۹۷۰ میلادی می‌نوشت و شرکت‌های موفق آن دوره را انتخاب می‌کرد (مثلاً IBM، Kodak، Nokia یا Xerox)، می‌توانست تمام ادعاهای خود را به سبک همین کتاب، درباره‌ی آن‌ها مطرح کند و بعد امروز، باید درباره‌ی این‌که چرا این کسب و کارها در جایگاه خود باقی نماندند توضیح دهد.

البته چنین توضیحی هم دشوار نیست و می‌توان گفت: آن‌ها چرایی خود را گم کرده‌اند!

اما این توضیحات، هیچ‌یک از ارزش خواندن کتاب سینک نمی‌کاهد. او دست بر روی قلبِ استراتژی یعنی مأموریت کسب و کار گذاشته است و این نقطه، آن‌قدر مهم هست که هر بهانه‌ای برای تأکید بر آن و تکرار اهمیتش، قابل پذیرش باشد.

کسی که فقط برای رهایی از تنش‌های محیط کار یا به شوق داشتن یک استارت آپ و کسب عنوان پرطمطراق کارآفرین وارد مسیر کارآفرینی شده است، باید به خاطر داشته باشد که این‌ها صرفاً انگیزاننده‌های شخصی هستند که اگر چه مهمند، اما نمی‌توانند زیربنای یک کسب و کار را تشکیل دهند.

به قول سینک، مردم در نهایت چرای شما را می‌خرند و به آن وفادار می‌مانند.

برای یک کارآفرین، خواندن کتاب سینک نوعی مدیتیشن روی مأموریت کسب و کار است. چند ساعتی که به خواندن کتاب می‌گذرد، فرصت خوبی است تا کاغذی کنار دست داشته باشید و بارها همراه نویسنده، این سوال را از خود بپرسید که:  چرا ما می‌خواهیم وارد یک بازار مشخص بشویم (یا شده‌ایم) و چرا فکر می‌کنیم مشتریان باید از ما خرید کنند؟ 

ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم

معرفی کتاب کاربردی "ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم"

نویسنده: تینا سیلیگ

کتاب “ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم” نوشته ی تینا سیلیگ (2009) از اساتید دانشگاه استنفورد یکی از کتاب های معروف و شناخته شده در زمینه ی خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی است.

در این کتاب اشاره می شود که زمینه ی تحصیلی و تخصصی قرار نیست حتما با یکدیگر منطبق و حتی نزدیک باشند. بخش قابل توجهی از نکات مطرح شده در این کتاب، داستانی از تجربیات سیلیگ و روش تدریس او برای انتقال مفاهیم و الگوهای فکری به دانشجویان است. آن چه که این کتاب را متمایز از سایر محتویات کارآفرینی می کند، اشاره هایی به شیوه ی آموزشی نویسنده ی این کتاب و همکارانش در حوزه ی خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی است. هم چنین در این کتاب به داستان ها و نکاتی از دنیای کسب و کار اشاره شده است.

علاوه بر این، در این کتاب تمریناتی عملی همچون کیف پول مطرح شده است تا این واقعیت را روشن سازد که پیدا کردن مشکل یا ایده هایی برای بهبود، کار دشواری نیست و هریک از ما تعدادی از این فرصت ه را به صورت روزمره در جیب خود جابجا می کنیم. در تمرین کیف پول از شرکت کنندگان کارگاه خواسته می شود تا کیف پول خود را بردارند و از زوایه ای جدید به آن نگاه کنند. هر کس باید توضیح دهد که از کیفش چه استفاده هایی می کند و چه چیزهایی در آن قرار می دهد. آن ها همچنین باید توضیح دهند که کدام ویژگی کیف پول خود را دوست دارند و از کدامیک از ویژگی هایش متنفر هستند. جالب اینجاست که هرکس بالاخره با کیف پولش مشکلاتی را دارد و فکر می کند که می شد بهتر آن را طراحی کرد.

در ادامه، شرکت کنندگان با کاغذ، قیچی و چسب، کیف های پیشنهادی خود را طراحی می کنند و می کوشند تا با یکدیگر در طراحی یک کیف بهتر رقابت کنند.

کتاب “ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستمwhat I wish I knew when I was 20 توسط محمد رضا آل یاسین ترجمه و توسط انتشارات هامون چاپ شده است. خواندن این کتاب به همه ی علاقه مندان خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی توصیه می شود.

کتاب تاثیر

معرفی کتاب کاربردی تاثیر

نویسنده: رابرت پی.چالدینی

مترجم:گیتی قاسم زاده

تاثیر (روانشناسی فنون قانع کردن دیگران) عنوان کتابی است از رابرت بی. چالدینی با ترجمه ی گیتی قاسم زاده که در 396 صفحه و توسط انتشارات شرکت تعاونی انتشارات هورمزد در سال 1395 به چاپ رسیده است. کتاب تاثیر (روانشناسی فنون قانع کردن دیگران) ، کتابی کلاسیک درباره ی این موضوع است که مدیران چگونه افراد را به انجام کارها تشویق کنند و چگونه در برابر تلاش ها برای قانع سازی خود ایستادگی کنند. این کتاب به مدت بیش از 25 سال، در دانشگاه استنفورد تدریس شده و در لیست 12 کتاب برتر مدیریتی دنیا قرار گرفته است.آن دسته از افرادی که بلد نیستند جواب مثبت از مردم بگیرند، خیلی زود سقوط می کنند. آن هایی که این توانایی را دارند باقی می مانند و کار خود را رونق می دهند.افراد حرفه ای در مجاب کردن دیگران، تنها کسانی نیستند که از این قواعد اطلاع دارند و از آن در جهت ادامه ی راه خود کمک می گیرند. همه ی ما در تعاملات روزانه ی خود از این قواعد استفاده می کنیم و تا حدودی هم قربانی استفاده از آن ها توسط همسایه، دوست، معشوق و فرزند خود می شویم؛ اما در زمینه ی مواد کارساز، حرفه ای ها اطلاعاتی بسیار بیش تر از درک غیر حرفه ای و مبهم ما دارند.

تدوین این کتاب بر اساس شش اصل صورت گرفته است و در هر فصل یکی از آن‌ها آورده شده است. هر یک از این قواعد شامل ثبات، مقابله، اثبات اجتماعی، صلاحیت، علاقه و کمیابی– ازلحاظ نقششان در جامعه و ازلحاظ اینکه چگونه ممکن است یک مجاب‌گر حرفه‌ای بتواند نیروی عظیمشان را به کار گیرد و با زبردستی آن‌ها را در جهت تقاضایش برای خرید، دهش، پذیرش، دادن رأی و موافقت باهم ادغام کند-موردبحث قرارگرفته‌اند.

کتاب چالدینی از دو جهت اهمیت دارد: نخستین علت اینکه  توصیه‌های کتاب او بر تحقیقات علمی استوار است. در حالی که می‌دانیم بسیاری از کتابهایی که در زمینه متقاعدسازی  و نفوذ و تاثیرگذاری و مجاب کردن مخاطب نوشته می‌شوند،‌ صرفاً بر پایه‌ی سلیقه و تجربه‌ی شخصی نویسنده بنا شده‌اند. البته باید بر این نکته هم تاکید کنیم که چالدینی هر جا لازم بوده برای تفهیم بهتر مطالب علمی، از روایت‌ها و خاطرات شخصی نیز استفاده کرده است.

علت دومی که باعث شده این کتاب در فهرست کتاب‌های مطرح و کلاسیک مدیریتی قرار بگیرد این است که  تا قبل از آن، کتاب مشابهی که مجموعه‌ای از تحقیقات در زمینه متقاعدسازی را به شکلی ساده و در یک چارچوب مشخص بر پایه‌ی مطالعات علمی بیان کند وجود نداشته است.

چهارده واژه ی کاربردی استارت آپی

چهارده واژه ی کاربردی که قبل از شروع هر استارت آپی می بایست بدانید


استارت آپ ها کسب و کارهای نوپایی هستند که به دنبال رسیدن به اهدافی بزرگ هستند و از نوآوری و فناوری پیشرفته در جهت رسیدن به اهداف خود، استفاده می کنند. در این مقاله قصد داریم تا چهارده واژه ی کاربردی را معرفی کنیم که قبل از شروع هر استارت آپ می بایست بدانیم.

هنگامیکه یک کسب و کار شکست خورده تنها برای اکتساب سرمایه فکری و کارمندان با استعدادش خریداری می شود.

افرادی هستند که پول خود را در مراحل اولیه ی یک کسب و کار سرمایه گذاری می کنند. یک فرشته ی سرمایه گذار می تواند یک کارآفرین بزرگ و یا یک دوست یا یکی از اعضای خانواده باشد که تمایل دارد تا بر روی ایده های بزرگ سرمایه گذاری کند. فرشتگان سرمایه گذار نسبت به سرمایه گذاران خطر پذیر Venture Capitalists پول کمتری را سرمایه گذاری می کنند. اگرچه برخی از انواع گروه های فرشتگان بر روی فرصت های بزرگ تر کسب و کار سرمایه گذاری می کنند.

مقدار پول نقدی که هر ماه در رابطه با سرمایه ی خود خرج می کنید. در واقع مقدار سرمایه ی خود را با نرخ سوختن سرمایه برای تعیین طول عمر شرکت خود تقسیم می کنید (حداقل تا دوره ی مالی بعدی).

وام هر شرکت ارزش یک درصد از مالکیت سهام آن است. برخی از صاحبان کسب و کار از وام های قابل تبدیل به سهام در جهت جذب فرشتگان سرمایه گذار بدون ارزشگذاری شرکت استفاده می کنند. به محض اینکه سایر سرمایه گذاران وارد شوند، این وام ها تبدیل به سهام می شوند.

فروش یک محصول ارزان تر و با کیفیت پایین تر که در ابتدا مشتریانی با سودآوری کمتر را جذب می کند اما در نهایت کل صنعت را در بر می گیرد. از سال 1977 که کلایتون کریستنسن کتاب خود را در زمینه ی معضل نوآوران منتشر نمود، تخریب یک روشی برای توصیف یک محصول یا تکنولوژی است که بازار را تغییر خواهد داد.

روشی که به وسیله ی آن می تواند از منابع خارج از شرکت پول درآورد. در واقع این استراتژی روش دیگری برای برنامه های آینده شرکت است.خواه این امر برای فروش، اکتساب، مزایده، ادغام با یک شرکت دیگر و یا انزوال کامل آن باشد.

انتشار عمومی سهام (IPO (Initial Public Offering  که یک روش برای جمع آوری کمک های مالی است. در واقع یک شرکت سهام خود را برای خرید برای عموم عرضه می کند. این امر می تواند یک کسب و کار را ثروتمند کند، اما در عین حال می تواند هزینه زیادی در پی داشته باشد.

انکوباتورهای استارت آپ گروه هایی هستند که کارآفرینان منتخب و کسب و کار آن ها را با مربی گری یا سرمایه گذاری حمایت می کنند. در عوض، انکباتورها سهم خود را از شرکت دریافت می کنند.

یک سند حقوقی است که از اسرار استارت آپ با حفظ کارمندان مسئول جهت پرداخت خسارات برای فاش کردن آن  اسرار، حفاظت می کند. این توافقنامه می تواند برای محافظت از چیزهایی مثل کدهای اختصاصی، فرمول ها، یا اطلاعات مشتری نوشته شود.

اصطلاحی برای استارت آپ هاست که بر اساس یافته های آزمون و تحلیل کاربر می باشد. این اصطلاح توسط اریک رایس در کتاب استارت آپ ناب به خوبی به کار برده شده است.

اولین مرحله ی سرمایه گذاری مخاطره پذیر برای یک کسب و کار است.

نشان می دهد که ارزش شرکت شما چقدر است. فرمول های فراوانی برای  تعیین ارزش شرکت وجود دارد. ارزشگذاری قبل از پول نشان می دهد که یک استارت آپ قبل از سرمایه گذاری چقدر ارزش دارد. ارزشگذاری پس از پول نیز نشان دهنده ی ارزش شرکت به علاوه سرمایه گذاری آن است. ارزشگذاری می تواند در هر مرحله از سرمایه گذاری انجام شود.

افرادی حرفه ای که پول خود را در کسب و کارها و مبادلات در جهت سهیم شدن در سهام شرکت سرمایه گذاری می کنند. بدلیل اینکه سرمایه گذاران خطر پذیر پول های سازمانی را سرمایه گذاری می کنند، معمولا بر آخرین مراحل استارت آپ تمرکز می کنند و مقدار بیشتری از پول خود را سرمایه گذاری می کنند.

برنامه ی زمانی است که در آن بنیانگذاران و کارکنان باید قبل از دریافت سهم کامل خود از سهام در شرکت باقی بمانند. این برنامه،باعث تقویت وفاداری کارکنان می شود و برای مدت زمانی مشخص، آن ها را در شرکت حفظ می کند.

کتاب تست مامان

معرفی کتاب کاربردی تست مامان
(کتابی حیاتی برای کشف اطلاعاتی حیاتی در کارآفرینی)
نویسنده: راب فیتز پاتریک

کتاب “تست مامان” قطعا یکی از کاربردی ترین کتاب ها در زمینه ی کارآفرینی است.

در بخشی از مقدمه ی این کتاب آمده است:

افراد زیادی در کسب و کار وجود دارند که به جای احتیاط کردن بوسیله ی دینامیت و لودر اقدام به کار کرده اند. به این معنی که آن ها در نظر سنجی ها از هر وسیله ی نامناسبی بهره می برند تا مردم کسب و کار آن ها را تایید کنند. مثلا آن ها از سوالات پیش و پا افتاده ای همانند ((به نظر شما ایده ی من خوب است؟)) به عنوان ابزار کاوش مخرب استفاده می کنند!!! موفقیت در کسب و کار با طرح سوالات درست و به موقع حاصل می شود.این کتاب در 9 فصل تنظیم شده است.

فصل اول: تست مامان

در فصل اول این کتاب، نویسنده به دو نمونه پرسش و پاسخ در رابطه با ایده می پردازد و سه قانون طلایی را مطرح می کند که بر اساس آن می توان سوال های بهتری از مشتری پرسید و اطلاعاتی طلایی از او دریافت کرد. سپس نویسنده به بیان این امر می پردازد که چرا اسم کتاب خود را تست مامان گذاشته است؟ زیرا به عقیده ی او حتی مامان ها هم با آن همه دل رحمی نمی توانند در مقابل این قوانین پاسخ هایی غیر واقعی ارائه دهند!!!

فصل دوم: اجتناب از اطلاعات بد

در این فصل نویسنده به سه نوع اطلاعات بد اشاره می کند که می تواند منجر به بازتاب های غم انگیز شود و یا انرژی کاذب برای او به همراه داشته باشد. سپس سناریوی یک گفتگوی بد و یک گفتگوی خوب را ترسیم می کند، همچنین نویسنده در این فصل به بیان علایم (در جریان مکالمات) و (حین بازگشت به تیم) که زنگ خطری برای ایده پرداز می باشد، می پردازد. در ادامه این فصل، نویسنده به روند جهت دهی به سوالات خیالی که مشتری را به دنیای تخیلات می برد، اشاره می کند.

فصل سوم: پرسیدن سوال های مهم

در این فصل نویسنده ی کتاب به این نکته اشاره می کند که در پرسیدن سوالات از مشتریان، گاهی زیاده روی شده و سوالات بی موردی که فایده ای ندارند پرسیده می شود. برای جلوگیری از این خطا، می بایست هنگام مکالمه با مشتری در جستجوی سوالات کلیدی و تعیین کننده با استفاده از آزمایش ذهنی باشیم. آزمایش ذهنی به این معناست که که می توان در ذهن تصور کنید که کسب و کار شما شکست خورده و شما باید سوالاتی مطرح کنید تا دلیل آن را بفهمید و یا بالعکس. سوالاتی که از خود می پرسید همان سوالاتی است که می بایست از مشتری بپرسید. در ادامه فصل، نویسنده به بیان نکات طلایی و گفتگوهای خوب و بد می پردازد.

فصل چهارم: ساده کردن موضوعات

این فصل به بیان این مطلب می پردازد که می بایست در جریان گفتگوها و جلسات، ساده و بی آلایش و بصورت غیر رسمی تشریفات را کنار زد تا فرآیند گفتگو را به سرعت پیش برد. سپس نویسنده به ارائه ی مثال هایی در زمینه ی الگوهای اشتباه در گفتگو، علایم رسمی بودن جلسه، طول کشیدن جلسات، یک تیر و دو نشان (شرکت در جلسه رسمی و گپ و گفت دوستانه برای دریافت اطلاعات مهم) و نکات طلایی آن ها، می پردازد.

فصل پنجم: تعهد و پیشرفت

پس از بدست آوردن اطلاعات لازم از بازار و مشتری، می بایست تمرکز را بر روی ایده نهایی و محصول قرار داد. در این مرحله با دو بازخورد مثبت(با طرح سوالات تعهد آور به شناسایی مشتریانی که تعریف و تمجید بی مورد می کنند) و منفی (تعریف و تمجید بی مورد) روبرو می شوید. در فروش به این مرحله ی حرکت به سوی جلو ((پیشرفت)) گفته می شود. این مرحله بسیار مهم است و در آن بسیاری از استارت آپ ها در سردرگمی و بلاتکلیفی که با دیواره هایی از تعریف و تمجید مشتریان محدود شده و گیر می کنند. دلیل اصلی گیر کردن در این دور باطل، ترس از رد شدن و مقابله با واقعیت است. راه خروج از این مرحله تدوین سوالاتی است که مشتری را متعهد به خرید و یا آن را رد کند. این فصل به بیان معانی تعهد و پیشرفت و علایم و نمونه های مختلف آن ها می پردازد.

فصل ششم: پیدا کردن مشتری

نویسنده ی کتاب در این فصل، به راه های جذب مشتری در زمانیکه آن ها را از قبل نمی شناسیم می پردازد. یکی از هدف ها در گفتگو با افردا غریبه این است که اولا می بایست آن ها را مشتری خود کنیم و دوما کاری کنیم که آن ها مشتریان دیگری را به شما معرفی کنند. در واقع مشتری خوب حکم گلوله برفی را دارد که می تواند مشتریان دیگری را به ما معرفی کند و به قولی ((مشتری، مشتری می آورد)).

 

فصل هفتم: چگونگی انتخاب مشتری ها

در این فصل نویسنده به تکنیک های انتخاب مشتریان که شامل بخش بندی مشتریان، متنوع و بخش بندی بازار که کاربردهای فراوانی در بازاریابی دارند، می پردازد.

فصل هشتم: پیشبرد و برنامه ریزی کار

در صورتیکه یکایک کارهایی که در فصل های قبل به آن اشاره شد را درست انجام دهیم، ولی برنامه ریزی دقیقی برای پیشبرد کار نداشته باشیم، امکان اینکه به نتیجه ی مطلوب برسیم بسیار کم است. اگر بدون برنامه ریزی دقیق با مشتری گفتگو داشته باشیم و امیدوار باشیم که به نتیجه برسیم یک خیال باطل است. بنابراین برای قبل و بعد از گفتگو با مشتری می بایست برنامه ریزی دقیقی داشته باشیم. در این فصل نویسنده به سه موضوع مهم اشاره می کند که عبارتند از: آماده سازی خود، بازبینی و یادداشت برداری خوب.

فصل نهم:جمع بندی و راهنمایی

در آخرین فصل این کتاب نویسنده به جمع بندی مطالب ذکر شده در فصل های پیشین و ارائه ی راهنمایی های لازم می پردازد.